...
[ پنجشنبه چهارم مهر 1392 ] [ 23:54 ] [ ati ]
نه بهار با هیچ اردیبهشتی...

نه تابستان با هیچ شهریوری...

و نه زمستان با هیچ اسفندی...

پاییز مهری دارد که بر دل می نشیند.

امسال پاییز من از کاشانه شروع شد، کنار لحظه های تو، آغوش نفس هایت ... 

[ دوشنبه یکم مهر 1392 ] [ 21:6 ] [ ati ]

مرا به تو هیچ تملکی نیست

جز اینکه همواره دلم برای مهربانیت تنگ می شود...

[ یکشنبه هفدهم دی 1391 ] [ 18:33 ] [ ati ]
دنیای عجیبی است

                             در اینجا حتی لبخند را

                                         می زنند...

عجب دنیایی. اما شیرینیاش به تلخیاش می ارزه. غمش گاهی شیرینه. این غما دل رو می شوره و می بره.

بعضی آدما هیچ وقت غصه نمی خورن، دلشون نمی گیره (ر.س)، آرزو می کنم هیچ وقت مثل اونا نباشم.

امشب آذر رو اخراج کردم...

[ دوشنبه بیست و یکم فروردین 1391 ] [ 23:12 ] [ ati ]

ماجرا ازیه سرچ شروع شد. سرخوش از همه چی اومدم تو اتاقم. گوگل جلوم باز، الکل الکی تایپ کردم «من بی تو»... شروع کردم به خوندن دستنوشته های عرفان، خوندم و خوندم، اشک ریختم. من با دلم چی کار کردم این سالها؟ چقدر تنگ بود. چقدرحرف داشت. چقدر روش نقاب زده بودم.

دیگه اون آدم احساساتی و ناز و آروم نیستم. کاش امشب تموم نمی شد... یاد اون جمله افتادم "ماه رو میبینی؟"

آره دیدمش عزیزم. تو چرا یه دفعه چشاتو روش بستی؟ چرا عزیز دلم؟ چرا جای اون همه لطافتش چاله چوله هاشو دیدی؟

گلای بهار نارنج یادته؟ چرا بوشونو فراموش کردی؟ چه بویی بیشتر از اونا مستت کرده بود؟

یادته خوردی زمین؟ یادته 5 صبح مثل دیوونه ها از خونه زدم بیرون؟ تا به هوش بیای جون دادم. این جاهاشو ندیدی. ولی حال و روزمو وقت خداحافظی دیدی. نه؟

حلقه رو هنوز داری؟ یه حلقه فرانسوی...

5 سال از اون روزا گدشته. خیلی عوض شدم. حالا گشتن با من لیاقت می خواد... این چیزارو تو یادم دادی. خوشحالم که اینا رو تو نمیخونی.

گوشیم داره زنگ می خوره، پیامک میاد... حوصله هیچ کس رو ندارم. یادم افتاد یه وبلاگ دارم. از روزای دور. 


تو يك شب كه من در خواب بودم رفتي...

و هراس داشتي كه پشت سرت آب بريزم من ، پس بي خبر گذاشتي و رفتي ...

و نديدي باراني را كه پشت سرت باريدن گرفت و

دودكش خانه ام كه بي دود شد ...

و رد پايت در خوابم جاري ...



خانه به دوش امشب مهمان ناخوانده ي كدام خانه اي ؟

و فردا شب

                كدام دودكش بي دود خواهد شد ؟!

[ پنجشنبه ششم بهمن 1390 ] [ 0:23 ] [ ati ]

داستان‌ها و فیلم‌ها دروغ نمی‌گویند. راست می‌گویند که ممکن است یک روز بیدار شوی و بفهمی طرف مقابلت را دوست نداری. اما همه‌ی واقعیت را نمی‌گویند. نمی‌گویند غروب همان روز ممکن است یکی از بهترین معاشقه‌هایتان را داشته باشید. اینجوری نیست که یک دفعه بفهمی که دیگر حالت از رفیقت به هم می‌خورد و تمام! مثلاً این‌طور نیست که شریک زندگیت یک حرف سنگینی به تو بزند و تو نتوانی آن را هضم کنی و تمامش کنی. همه‌ی روزهای خوب و بد را تمام کنی. این انتظار که همیشه همه چیز خوب پیش خواهد رفت و رابطه هیچ‌گاه در لبه‌ی پرتگاه قرارمان نمی‌دهد، خیانت بزرگی به تعریف روابط است. گاهی ما بی محابا خطوط قرمز همدیگر را رد می‌کنیم. ولی رابطه ادامه پیدا می‌کند. گاهی حرف‌هایی را می‌شنویم و حرکت‌هایی را می‌بینیم که برایمان سنگین است. سخت است تحملشان. ولی دیر یا زود، رابطه به طرز شگفت‌آوری به کار خود ادامه می‌دهد.

دانشمندان ثابت کرده‌اند بعد از تنها سه دقیقه، خشم افراد تا میزان نود درصد کاهش می‌یابد. راستش را بخواهید دانشمندان نگفته‌اند ولی من خودم بالاخره یک روز این را ثابت خواهم کرد. هیچ‌چیز زندگی این‌قدر فرموله شده و غیرقابل بازگشت نیست. این‌قدر اصرار نداشته باشید در گند زدن به روابط. مشکلات همیشه هستند و بازگشت هر چه زودتر به نقاط روشن، کلید شادی است. به شادی اعتماد کنید. شادی مسری است و سریع به جامعه سرایت می‌کند. پافشاری روی نقاط تاریک زندگی، آدم‌ها را در همان سیاه‌چاله‌های عمیق و تو در توی روابط نگه می‌دارد. همدیگر را سریع ببخشید و بگذارید رابطه روی شیرینش را زودتر نشان دهد. این‌قدر در دادن و گرفتن بوسه‌های عاشقانه‌تان همدیگر را معطل نکنید. احمق نباشید. خوشمزه است.

[ یکشنبه چهارم دی 1390 ] [ 11:19 ] [ ati ]
به من و دنیای من دل مبند که این جا حقیقت هایش هم تلخ است
برو آنجا، ندیده ام اما میگویند آنجا حق است، برو و ما را هم بطلب

[ دوشنبه دوم خرداد 1390 ] [ 18:27 ] [ ati ]
قرار ما فصل انگور

شراب كه شدم بيا

تو جام بياور، من جان !

[ سه شنبه ششم اردیبهشت 1390 ] [ 23:51 ] [ ati ]
از وقتی عاشق ات شدم
همه جا را بوی سیب گرفته است
طعم انگور
رنگ انار
همین ها بندم کرد دلبندم
...و گرنه
پای رفتن هست
تا دلت بخواهد
[ سه شنبه ششم اردیبهشت 1390 ] [ 23:48 ] [ ati ]
بابا مگه مجبوری اینجوری غذا بخوری

حالم به هم خورد

تا حالا موقع ی غذا خوردن خودتو دیدی

این چه صداهاییه در میاری

کثااااااااافت


[ پنجشنبه بیست و سوم دی 1389 ] [ 22:21 ] [ ati ]
........ مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By Mah Music :.

درباره وبلاگ

من نه تلخم
نه طعم بهار نارنج می دهم
نه شیرینم؛ نه بهاری
من یک دخترک لجباز اردیبهشتیم
که روزی بهشت را به تو هدیه می دهد
امکانات وب